شعر در مورد كشورهاي همسايه
افغانستان
آخرین کشور هستم در شرق ایران هستم
مردمم هستند روستایی ندارم هیچ دریایی
بیشتر جاهام کوه دارم دامپرور دام دارم
با آب شدن برفها سرازیر شدن از کوهها
تشکیل می شه چندتا رود کاندوز و هیرمند و هریررود
مرکز من هست کابل یک رودم به نام کابل
نخ و پارچه صنعتند که آنها هم نعمتند
ریسندگی و بافندگی با پشم و پنبه هست کافی
اسلام دینمونه دری پشتو زبانمونه
عراق
من هم عراق هستم
مغرب ایران هستم
کشوری اسلامی هستم
سرزمینی سبز هستم
چهار شهر مذهبی
با زبان عربی
هستند نجف و کربلا
کاظمین و سامرا
مردمم شیعه و سنی
با رفتار حسینی
خرما محصول منه
بصره بندر منه
مرکز من بغداد
پر از درد و فریاده
یک کشور نفت خیزم
دارای کرکوک و اربیلم
چهار شهر دیگر هستند
دور و بر من هستند
کشور عربی هستند
دارای دینی هستند
اسلام دینشونه
عربی زبانشونه
عربستان ، اردن ، سوریه
اون یکی هم کویته
پاکستان
همسایه ی ایرانه
کنار دریای عمانه
داره اون یک رود سند
که میره اقیانوس هند
مرکزش اسلام آباد
با مردم خیلی شاد
داره یک چندتایی شهر
که یکیشون هست بندر
بندرش هست کراچی
با صنعت نساجی
راولپندی و لاهور داره
یکی هم پیشاور داره
محصول فراوان داره
فرآورده دام داره
زبانشون هست اردو
نداره اون زیاد کوه
ببین راهنمای او
مشرق ایران جای او
اسلام هست دین او
پاکستان هست نام او
ترکیه
چهارمین کشور هستم
روشن و تیره هستم
یک چندتایی رود دارم
فرات و دجله دارم
یکی هم قزل ایرماق
از اون تشکیل میشه باغ
مرکز من آنکارا
مردمش هستند دارا
دور و برم هست دریا
مرمر و اژه و سیاه
دارای دو دریاچم
دوست دارید براتون بگم
یکی توز گل و یکی وان
میوه دارم فراوان
یک شهر دارم استانبول
که پر شده توش از گل
مردم من مسلمان
که هستند ترکی زبان
همکاری دارم با ایران
یک کشور با ایمان